
تهرانی های در آماده سازی شهر و محله برای عزاداری های محرم و صفر سنگ تمام می گذاشتند و از وا گذاری مال و منال و هر گونه وسیله برای آماده سازی و سیاهپوش کردن تکیه ها و حسینیه ها دریغ نداشتند .
این میان ، اشعار مرثیه سرایان پارسی زبان صدر نشین و نماد عزاخانه های تهران قدیم بود .
همشهری آنلاین - سروش جنابی : سیاهپوشی تکیهها و حسینیه ها چنان بود که در هنگام بستن حتی جایی به مقدار نیمه آجری که از سیاه پوشیده نشده باشد به نظر نمی رسید .
در این هنگام ، قالیچه ها ، پرده ، بغچه ، مخمل ها ، ملیله دوزی ها ، زری بفت ها ، سوزن زنی ها و قواره پارچه های گران بها ، بیدقهای مربع و مثلث و مستطیل رنگارنگ خامه دوزی شده از عکس های شیر و خورشید و امام و حضرت عباس و غیره و غیره از خانه و دکان و مسجد و انبار خارج و تقدیم عزاخانهها می شد .
جعفر شهری در جلد دوم (( طهران قدیم )) با این توصیف از حال و هوای محرم و صفر در مورد زینت کردن عزا خانه ها مینویسد که سیاهپوش کردن تکیه ها تا جایی بود که دیرک های چادر ها را نیز در بر می گرفت و (( از سر تا پا سیاه پوش و زیور پوش گردیده ، به انواع پرچم ها و کتل ها و علامت ها و سه شاخه ، دو شاخه و پنج شاخه و قالیچه های گران بها پیراسته میگردید . ))
این تکایا با کتیبه های اشعار جانسوز مرثیه سرایان نامی مانند (( محتشم )) و (( جودی )) صورت عزا خانه می گرفت که به نوشته کتاب (( طهران قدیم )) ، (( اگر هیچ یک از تجملات دیگر در آن بهکار نرفته بود همین کتیبه های سیاه کافی بود تا آن را بهصورت عزاخانه در آورد ، چنان که در هر زمان از ایام سال هم بر سر در و جرز های هر خانه و مکان که از این سیاهی نصب شده بود علامت آن بود که در آن روضه و تعزیه برپا می باشد ؛ اگر چه در داخل آن هیچگونه تشریفات و تشکیلات دیگر بهعمل نیامده باشد و دعوت نامه ای که مردم را بدون دعوت و تعارف به درون میکشید . ))
اسنپ در بازسازی خانه های آسیب دیده از جنگ در هرمزگان همراه شد
مرغوب ترین و شیوا ترین این اشعار ، به نظر جعفر شهری، از آن محتشم کاشانی بود که از جهت استحکام و انسجام شعری و قدرت بیان چند نمونه از آن را ذکر کرده است :
باز این چه شورش است که در خلق عالم است / باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است / باز این چه رستخیز عظیم است کز جهان / بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است / گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب / کاشوب در تمامی ذرات عالم است / گر خوانمش قیامت کبرا بعید نیست / این رستخیز عام که نامش محرم است / در بارگاه قدس که جای ملال نیست / سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
***
کشتی شکست خورده طوفان کربلا / در خاک و خون فتاده به میدان کربلا / از آب هم مضایقه کردند کوفیان / خوش داشتند حرمت مهمان کربلا / گر چشم روزگار بر او فاش میگریست / خون میگذشت از سر ایوان کربلا / خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا / بودند دیو و در همه سیر آب و میمکید / آن از دمی که لشکر اعدا نکرده شرم / کردند رو به خیمه سلطان کربلا / آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد / کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد
***
بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند / اول صلا به سلسله انبیا زدند / نوبت به اولیا که رسید آسمان طپید / زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند / پس آتشی ز اخگر الماس ریزهها / افروختند و بر حسن مجتبی زدند کندند / وانگه سرادقی که ملک محرمش نبود / کندند از مدینه و در کربلا زدند





نوشتن دیدگاه جدید