
در همین زمان ، اسب محبوب گشتاسب فلج شد .
زرتشت از زندان وعده داد که آن را درمان میکند، اما چهار شرط گذاشت: گشتاسب و درباریان دین او را بپذیرند ، ملکه هم به او ایمان بیاورد ، اسفندیار پسر گشتاسب تحت آموزش زرتشت قرار گیرد .
عصر ایران ؛ حسن ظهوری _ زرتشت دیگر رمقی نداشت .
ضربه سرباز تورانی و زخم عمیقی که نیزه بر پیکرش گذاشته بود ، مرگبار تر از آن بود که بتواند جان سالم به در ببرد .
چند تن از پیروانش که زنده مانده اند ، کنارش بودند .
کف معبد را خون فرا گرفته بود و تعدادی از پیروانش از جمله لهراسب ، پدر شاه گشتاسب کشته شده بودند .
زرتشت آخرین نفس هایش را میکشید، اما پیش از مرگ ، اندیشه ای بزرگ را در سراسر ایران گسترش داده بود ؛ اندیشهای که هر روز پیروان بیشتری پیدا می کرد .
زرتشت حدود ۲۶۰۰ تا ۳۰۰۰ سال پیش در شمال غرب ایران تقریبا اینجا به دنیا آمد .
بهطور دقیق نمی دانیم زادگاهش در محدوده ای بوده که امروز آذربایجان شرقی یا آذربایجان غربی نامیده میشود ، اما بیشتر مورخان و پژوهشگران بر این باورند که او در شمالغرب ایران زاده شده است .
البته برخی هم با استناد به متون باستانی، و مفهوم (( ایرانویج )) ، زادگاه او را در شمالشرق ایران باستان میدانند.
زرتشت در خانواده ای از طبقه روحانی ، یا همان مغان ، به دنیا آمد ؛ خانواده ای که احتمالاً از اشراف و دامداران بزرگ زمان خود بودند و گلههای فراوانی داشتند .
او برادران و خواهرانی هم داشت ، اما اطلاعات چندانی از آنها در دست نیست .
پدرش (( پوروشسب )) از خاندان اسپیتمان و مادرش (( دوغدو )) نام داشت .
به نظر میرسد زرتشت از کودکی آموزشهای مذهبی دیده و بهعنوان یک موبد پرورش یافته بود .
احتمالاً پیش از ۳۰ سالگی نخستین ازدواج خود را انجام داد ، هرچند اطلاعاتی از همسر اول او در دست نیست .
زندگی زرتشت از حدود ۳۰ سالگی ، زمانی که وحی بر او نازل شد، وارد مرحلهای سرنوشت ساز شد .
درباره زمان دقیق این وحی چیزی نمیدانیم، اما روایت های زرتشتی می گویند این اتفاق در یکی از جشن های بهاری ، هنگام سپیده دم و در کنار رود مقدس دایتی ، که برخی آن را با بخش هایی از سفید رود امروزی مرتبط میدانند ، رخ داده است .
زرتشت برای نیایش و آیین پاکسازی به رود رفته بود. هنگامی که از آب بیرون آمد و به سوی ساحل باز میگشت ، ناگهان موجودی درخشان و زیبا بر او ظاهر شد .
آن موجود (( وهومن )) یا (( بهمن )) ، به معنای اندیشه نیک ، یکی از امشاسپندان و از هفت موجود جاودان الهی بود .
وهومن ، زرتشت را به حضور اهورامزدا و شش امشاسپند دیگر برد .
نور الهی آنقدر شدید بود که زرتشت حتی سایه خود را بر زمین نمیدید . در این دیدار ، که به (( هم پرسگی )) یا گفتوگوی زرتشت با اهورامزدا مشهور است ، اصول دین جدید به او آموزش داده شد ؛ اصولی که بر یکتا پرستی ، پرستش اهورا مزدا ، مبارزه با دروغ و دیو ها ، پاسداری از راستی و نظم جهان ، و آزادی انسان در انتخاب میان خیر و شر تأکید داشت .
اهورامزدا از زرتشت خواست پیام او را به مردم برساند .
از همان روز ، زرتشت دریافت که مأمور تبلیغ دین بهی یا مزدیسنا شده و پیامبر اهورامزداست ؛ دینی که هدفش مبارزه با دیو پرستی ، جادوگری و اهریمنپرستی بود .
اما این رسالت امکانپذیر نبود مگر آنکه با کرپانها و کویها در بیفتد .
کرپان ها و کوی ها دو گروه اصلی مخالف زرتشت بودند .
خود او در گاهان ، سروده هایش ، این دو گروه را نماد نیروهای سنتی و مخالف اصلاحات دینی می داند .
کرپان ها ، یعنی روحانیان سنتی و کاهنان آیین های کهن ، از بزرگترین دشمنان زرتشت بودند .
آنها پرستشگاه های قدیمی را اداره می کردند ، آیین های پیچیده قربانی حیوانات را برگزار می کردند و به پرستش دیوها و خدایان متعدد باور داشتند .
اما تنها مخالفان زرتشت کرپانها نبودند .
کویها، که بیشتر شاهزادگان ، رؤسای قبایل و حاکمان محلی بودند ، هم از سر سخت ترین دشمنان او به شمار می رفتند .
آنها از کرپان ها حمایت میکردند و در مقابل ، مشروعیت و پشتیبانی خود را از همین روحانیان می گرفتند .
به همین دلیل ، چون زرتشت با باورها و آموزههای کرپانها مخالفت می کرد ، کویها هم با او دشمن شدند .
زرتشت حتی پیش از ادعای دریافت وحی هم با بسیاری از آیینهای کرپانها، مانند قربانیهای پر هزینه ، جادوگری و دیو پرستی مخالف بود .
پس از وحی ، این انتقاد ها شدید تر شد و او کرپانها را به فریب مردم و گسترش دروغ متهم کرد .
این آموزه ها جایگاه ، قدرت و درآمد روحانیان سنتی و حاکمان محلی را تهدید می کرد ؛ چون نفوذ آن ها به همین آیین های کهن وابسته بود .
(( میدیو ماه )) ، پسر عموی زرتشت ، نخستین پیرو او شد .
اما شمار کسانی که به آیین و اندیشه او میگرویدند بسیار اندک بود ؛ چراکه هر کس از زرتشت پیروی می کرد ، با خشونت و مجازات کرپانها و کویها رو به رو میشد .
زرتشت توانست شماری از خویشاوندان خود را به آیینش دعوت کند ، اما گسترش تدریجی اندیشه او ، مخالفانش را نگران کرده بود .
به همین دلیل تصمیم گرفتند او را آزار دهند و از شهر و دیارش برانند .
زرتشت همراه با پیروان اندکش ، که بیشتر از خویشاوندانش بودند ، از جامعه رانده شد .
او در گاهان از این رنج چنین یاد میکند: (( به کدام سرزمین روی آورم و به کجا روم ؟ مرا از خویشاوندان و یارانم دور میدارند . )) نوشته های او نشان می دهد که ۱۰ سال نخست پیامبری اش در تنهایی ، فقر ، نا امنی و سختی سپری شد .
در یکی از سروده های اوستا ، زرتشت خطاب به اهورامزدا می گوید : (( ای مزدا ، می دانم چرا آرزویم برآورده نمی شود ؛ یارانم اندک اند و امکاناتم از آن هم کمتر است . )) در بخشی دیگر از یسنا هم از کرپان ها و کوی ها انتقاد میکند و میگوید آنها با کردار ناپسند خود ، مردم را به بند کشیدهاند و زندگی را به تباهی می کشانند .
با وجود همه این سختیها، زرتشت بر رسالت خود پای میفشرد و میگوید: (( هرچند راه دشوار است و رنج بسیار به من می رسد ، پیام تو را که بهترین پیام است به همه مردم خواهم رساند . ))
او در اوستا از دو گروهی یاد میکند که بیشترین آزار را به او رساندند ؛ گرهمه ها و بندوئه ها که تحت تاثیر کرپان ها بودند . کسانی که نهتنها با او مخالفت می کردند ، بلکه زرتشت را به دروغگویی متهم میکردند و مانع گسترش آیین اهورا مزدا میشدند .
زرتشت ۱۰ سال رسالت خود را در زادگاهش انجام داد، اما در این مدت تنها پیروان اندکی یافت .
به نظر می رسد در همین دوران همسر دومش را هم از دست داد ، هرچند نمیدانیم همسرانش درگذشتند یا از او جدا شدند .
سرانجام ، وقتی مبارزه با کرپان ها و کوی ها را بی نتیجه دید ، تصمیم گرفت به سرزمین کیانیان ، در ناحیه ای که امروز بخشی از خراسان دانسته می شود ، مهاجرت کند .
از جزئیات این سفر اطلاعی نداریم ، اما میدانیم با گروه کوچکی از پیروانش راهی شد و سرانجام به بلخ ، محل حکومت شاه گشتاسب ، رسید .
گشتاسب پادشاهی قدرتمند بود که مدام با تورانیها می جنگید .
گشتاسب هم از کوی ها بود اما برخلاف آن ها ، برای شنیدن بحثهای دینی آمادگی داشت .
زرتشت در بلخ تبلیغ آیین اهورا مزدا را آغاز کرد .
کرپان ها آنجا هم با او مخالفت کردند و به مناظره پرداختند ، اما بنا بر روایت ها ، زرتشت بر آنان چیره شد .
با این حال ، مخالفان دربار او را به جادوگری و بدعت متهم کردند و گشتاسب دستور زندانی شدنش را داد .
در همین زمان ، اسب محبوب گشتاسب فلج شد .
زرتشت از زندان وعده داد که آن را درمان می کند ، اما چهار شرط گذاشت : گشتاسب و درباریان دین او را بپذیرند ، ملکه هم به او ایمان بیاورد ، اسفندیار پسر گشتاسب تحت آموزش زرتشت قرار گیرد و دشمنانش مجازات شوند .
گشتاسب این شرطها را پذیرفت و زرتشت ، بنا بر روایت ها ، اسب را با دعا یا لمس شفا داد .
این ماجرا شاه را به آیین او متمایل کرد .
پس از آن ، گشتاسب ، همسرش آتوسا ، برادرش زریر ، وزیرش جاماسپ و بسیاری از درباریان به دین زرتشت گرویدند .
این حمایت نقطه عطفی در گسترش آیین او بود .
زرتشت نخستین آتشکده را بنا کرد و آموزه هایش را آزادانه گسترش داد .
به همین دلیل ، در گاهان بارها از گشتاسب بهعنوان یاور خود یاد میکند و برای او دعا میفرستد .
آوازه آیین زرتشت کمکم از شرق ایران به دیگر بخشهای این سرزمین گسترش یافت .
حمایت گشتاسب باعث شد مخالفت ها با زرتشت تا حد زیادی کاهش یابد .
آموزه های او ، بهویژه تأکید بر اختیار انسان در انتخاب میان خیر و شر ، بسیاری را به آیینش جذب کرد .
اندیشه زرتشت بر سه اصل بنیادین پندار نیک ، گفتار نیک و کردار نیک استوار بود .
زرتشت به یکی از شناخته شده ترین شخصیت های دینی روزگار خود تبدیل شد .
آموزه های او بسیاری از باور های کهن ، از جمله دیوپرستی و خرافه گرایی را به چالش کشید .
ازدواج او با (( هووی )) ، دختر فرشوشتر ، یکی از وزیران گشتاسب جایگاه اجتماعی و سیاسی اش را بیش از پیش تقویت کرد .
بعدها هم دختر کوچکترش ، (( پوروچیستا ) ، با جاماسپ ، وزیر و مشاور گشتاسب ، ازدواج کرد و استحکام سیاسی او دوچندان شد .
در حالی که آیین زرتشت در ایران رو به گسترش بود ، جنگ میان کیانیان و تورانیان هم شدت میگرفت .
تورانیان اقوامی بودند که در آسیای مرکزی ، در محدوده کشور های امروزی ازبکستان ، ترکمنستان ، تاجیکستان و قرقیزستان زندگی می کردند .
در روایت های ایرانی ، آن ها بیشتر بهعنوان رقیبان ایرانیان شناخته می شوند .
زرتشت در میان این درگیریهای مداوم حدود ۳۷ سال با حمایت کیانیان به تبلیغ آیین خود پرداخت .
در این مدت ، آتشکده ها و عبادتگاه هایی ساخته شد و دین زرتشتی بهتدریج در بخش های مختلف ایران گسترش یافت .
بنابر روایت ها ، زرتشت در ۷۷ سال و ۴۰ روزگی ، در یکی از روزهای آغاز زمستان ، کشته شد .
در زمانی که گشتاسب و پسرش اسفندیار در بلخ حضور نداشتند و ارجاسپ، شاه تورانیان ، از فرصت استفاده کرد و سپاهی بزرگ به فرماندهی توربراتور را به بلخ فرستاد .
تورانیان شهر را تصرف کردند و به آتشکدهای که زرتشت در آن مشغول نیایش بود حمله بردند .
گفته می شود زرتشت همراه با لهراسب ، پدر گشتاسب ، و گروهی از یارانش در حال عبادت بود که توربراتور با نیزه به او حمله کرد و زرتشت بر زمین افتاد .
زرتشت دقایقی در آغوش یارانش زنده ماند و در واپسین لحظات ، اهورامزدا را برای رسالتی که به او سپرده بود سپاس گفت .
پس از بازگشت گشتاسب ، تورانیان شکست خوردند و قاتل زرتشت کشته شد .
برای زرتشت مراسم با شکوهی برگزار کردند و پیکرش را در محلی که امروز جای دقیق آن مشخص نیست ، به خاک سپردند .
پیش از ورود اسلام به ایران ، آیین زرتشتی مهمترین دین ایرانیان به شمار می رفت .
این دین به یکتا پرستی تأکید داشت .
بسیاری از پژوهش گران بر این باورند که آموزه های زرتشت در شکلگیری اندیشه دینی ایرانیان نقش مهمی داشته است .
برخی شاهان ایران ، از جمله کوروش و داریو و شاهان دیگر دوره هخامنشی ، از مفاهیم نزدیک به آیین زرتشتی الهام گرفته اند .
هم چنین در دوره ساسانی ، دین زرتشتی به عنوان دین رسمی ، نقش مهمی در انسجام سیاسی و گسترش نفوذ ایران در قلمرو خود داشت .
در مجموع ، بسیاری از تاریخ نگاران زرتشت را یکی از نخستین پیام آوران اندیشه یکتا پرستی می دانند .





نوشتن دیدگاه جدید